عناصر ويژه سبكى ادبيات انقلاب
عناصر ويژه سبكى ادبيات انقلاب
همانگونه كه با ظهور انقلاب اسلامى، ملت ما در تمامى شئون زندگى خود، با بازگشت به خويشتن خويش، به سوى سرچشمه زلال فرهنگ اسلامى روى آوردند، شاعرى هم كه برخاسته از درون جامعه بوده است، بنا به مقتضيات انقلاب، اشعارش را متحول ساخت. ارزشها و معيارهاى گذشته، با جايگزين شدن ارزشهاى اصيل اسلامى، يا به طور كلى متروك گرديد و يا مفاهيم تازهاى به خود گرفت. با شروع جنگ تحميلى و پديد آمدن انگيزههاى جديد، جهشى بزرگ در ادبيات فارسى بوجود آمد.
«تأثيرپذيرى شاعران از معارف و فرهنگ اسلامى، نمود صبغهها و جلوههاى اسلامى و مذهبى در عناصر و واژگان شعرى به حدى است كه بايد گفت: دوره انقلاب از اين حيث يكى از بارورترين و غنىترين دورههاى شعرى است.»(2)
بارزترين ويژگىهاى سبك شعر انقلاب اسلامى از لحاظ طرز سخن و اداى مقصود به قرار ذيل است:(3)
1ـ تمامى قالبهاى شعرى گذشتگان مورد توجه شاعران انقلاب اسلامى است و با استفاده از تجربيات يك هزار و صد و چند ساله ادب فارسى، سعى گويندگان بر اين است كه همه زيبايىها را چه از جهت قالب و چه از جهت محتوا در يك جا جمع كنند.
2ـ شعر نو و كهن هر دو وجود دارد و هيچ گروهى بىدليل و از روى تعصب بر شعر كهن يا نو ـ به صرف آن كه خودش يكى از آن دو را ترجيح مىدهد ـ نمىتازد.
3ـ شاعر در صورت لزوم مديحه سرايى مىكند، ولى نه براى خود شخص ممدوح، بلكه به سبب روح اسلام و عقيده و شخصيت والاى كسى كه مورد مدح او قرار مىگيرد. به همين سبب، موسوى گرمارودى خطاب به حضرت امام مىسرايد:
گر نبودى رهبر دينم خدا داند هرگز
لب نمىكردم مديحت را به عمر خويش تر
اينك اما چون مرا در دين و آيين رهبرى
مدح مىگويم تو را و خود بدانم مفتخر
مىستايم تا ستايم با تو دين خويش را
تا بدان يابم به روز حشر از آتش مفر
در تو من قرآن و حق را مىستايم نى تو را
و اندر آن از حد قرآنى نرفتم راست تر
4ـ شاعر نيز مانند بيشتر مردم، يك بسيجى است كه در سنگر سخن، خود را در حال جهاد احساس مىكند. اگر چه گاه و بيگاه تفنگ به دست مىگيرد، تا در كنار ديگر رزمندگان اسلام از حريم دين خدا پاسدارى كند، برّندهترين سلاح او همان قلم و زبان است كه از نيام بركشيده بر دشمن دين و انقلاب مىتازد و چنين مىگويد:
منافق! گر تو پندارى بدين رفتار و اين شيوه
توانى راه سرخ انقلاب ما بگردانى
تو نتوانى، تو نتوانى، ره اين ملت پر خشم و جوشان را، كنى سدّ
تا مسير انقلابش را بگردانى،
كه اين نور فروزان، نيست از شمع و چراغى
يا ستاره، يا كه نور ماه،
خورشيد است و خورشيد است،
و تو خفاش شرمت باد كز خورشيد مىترسى
5 ـ صلابت سخن و استوارى لفظ نيز يكى ديگر از محسنات شعر انقلاب است، بنابراين شاعران در به كار بردن قافيهها بشدت سختگيرند و از تكرار آن بيزار، در عين حال سخن آنان روان است و سليس.
6ـ زبان شاعر و اصطلاحاتى كه بكار مىگيرد براى مردم مأنوس و آشناست و در عين حال عالىترين مفاهيم فرهنگ اسلامى را در بر دارد.
7ـ شاعر از رواج واژهها و اصطلاحاتى كه مهجور و دور از ذهن و يا نشانه لاابالىگرى غرب و موجب تكلف خود و ديگران است، به شدت دورى مىكند و مىكوشد كلام امروزش هم از جهت لفظ و هم از لحاظ معنى و محتوى بهتر از سخن ديروز او باشد.
8ـ شعر اين دوره، از لحاظ صناعات لفظى و معنوى بىنهايت غنى و پربار است، هم طرز سخنسرايى فردوسى و فرخى و عنصرى را داراست و هم شيوه كلام سعدى و مولوى و حافظ را دربرمىگيرد، به علاوه ظرافت و باريكانديشى و نازكخيالى صائب را به ياد مىآورد و سرشار از گونههاى مختلف ايهام، تشبيه، تضاد، و مراعات النظير است، بىآنكه زيادهروى يا تكلف و پيچيدگى در كار باشد.
ايهام:
پى يك غمزه اشراقى چشمت بزند
گرچه صد مرحله تحصيل اشارات كنند
(زكريا اخلاقى)
كاربرد كلمه اشارات از بار معنايى ايهامى برخوردار است، زيرا هم به اشارتهاى عرفانى و سلوك برمىگردد و هم به اشارات، كه نام كتاب بوعلى سيناست.
تشبيه
راوى بگو به كودك ما قصهاى درست
زان سروها كه بر لب جوى وفا شكست
قادر طهماسبى (فريد)
شكست سروهاى لب جوى وفا، تشبيهى است براى مردم.
سروها: مردم (مشبه)؛ شكست: شهيد شده، مجروح شده (مشبه به)؛ سبزى و راست قامتى: سرو قامتان جاودانه؛
تاريخ از جهت ايمان و اعتقاد به اسلام و انقلاب (وجه شبه)؛ ادات تشبيه: مثل، مانند، چون و... كه حذف شده است.
تضاد و مراعات النظير:
اختر روشنى بخش شبهاى اندوه و ظلمت
شوق بيدارى آفتاب از سراپرده خواب
(سلمان هراتى)
بين كلمات شوق و اندوه، بيدارى و خواب، تضاد بهكار رفته است.
بين كلمات اختر، روشنى و آفتاب، مراعات النظير بهكار رفته است.
9ـ قصيده به وسيله افرادى نظير «حميد» و «اوستا» و «جذبه» و ديگر شاعران شور و حالى خاص يافته است و از نظر تعداد ابيات، قصايد بلندى (نظير سرودههاى محمد على مردانى) كه بىسابقه مىباشد، ساخته شده است.
10ـ اقتباس از قرآن نيز، چون مزين به آيات الهى است، از عظمتى خاص برخوردار است. اينك نمونهاى از آن:
«رزمنده مسلمان، آن شير دشت و صحرا
بر كوه و رود و جلگه، بر صحن آب دريا
در هر شفق نويسد، تفسير سرخ گلگون
بر حرف حرف قولِ: «وَالْعادياتِ ضَبْحا»
در اوج آتش عشق، با قهر آتش خشم
فرياد آتشينش، درگير و دار غوغا
آتش زند به خيل دشمن زهر كرانه
ان سان كه گفته قرآن: «فَالْموريات قَدْحا»
11ـ رباعى فراوان است، ولى در آن، سخن از پوچى و بىاعتبارى دنيا و يا از مستى آب انگور نيست، بلكه سخن از جاودانگى و حيات و ثبت لحظات تاريخ است، اينك نمونهاى از آن:
«با هرچه دهان زخم در تن مىگفت
از راز عروج خويش با من مىگفت
آن روز لبان بسته چشمانش
با من سخن از چگونه رفتن مىگفت»
(قيصر امين پور)
12ـ غزل از محدوده شناخت شده خود مىگذرد و با حماسه در هم مىآميزد و از آن گذشته با ناشناختهاى فراتر از مرز انديشه همراه مىشود، لذا هم عاشقانه است، و هم عارفانه، هم حماسى، هم سياسى، هم اجتماعى و هم تعليمى.
اذان عشق به بام ستاره مىخواند
كسى كه سوره خون در شراره مىخواند
تو در كجاى جهانى، بزرگ بىآغاز
كه مير عشق تو را بهر چاره مىخواند
13ـ بيشتر شعراى اين طرز سخن، از تكبر و فخر فروشى بيزارند و براى خودسازى و صفاى بيشتر در تلاش. آنان بر اين عقيدهاند كه كارشان در دستگاه عظيم آفرينش، براى هميشه ثبت و ضبط است.
14ـ زنان شاعره در انقلاب اسلامى با عشقى عميق به اسلام و انقلاب، سخن مىگويند،
مانند:
به خون گر كِشى خاك من دشمن من
بجوشد گل اندر گل از گلشن من
تنم گر بسوزى، به تيرم بدوزى
جدا سازى اى خصم، سر از تن من
(سپيده كاشانى)
15ـ در ادبيات انقلاب اسلامى، كلام جوانان از حكمت پيرانه برخوردار است. ترجيع بند زيباى زير از «افشين علاء» كه هنگام سرودن آن هنوز هجده بهار از عمرش نگذشته بود، به خوبى بيانگر آن است كه چه خوب حضرت امام(ره) را شناخته است.
«قطره و اقيانوس»
ديدنش فتنهها به دل مىكرد
صورتش ماه را خجل مىكرد
گر كه مىديد روى او بىشك
گل سرش را به زير گِل مىكرد
آفتابى كه در نگاهش بود
چشم خورشيد را كِسل مىكرد
گريه با خنده، اشك با فرياد
با نگاهش مرا دودل مىكرد
او چو خورشيد بود و من فانوس
حالت قطره بود و اقيانوس
16ـ شاعر وقتى از بزرگان دين ياد مىكند، حريم آنان را نگر مىدارد، لذا در مرثيه شعرى نمىسرايد كه با روح اسلام و عظمت مقام معصوم منافات داشته باشد، سخنى نمىگويد كه دون شأن رفيع آن بزرگان باشد و از بىكسى و ذلت حكايت كند، بلكه چيزى را مىگويد، كه بايد گفت و مرثيه را با حق گويى به صورت حماسهاى جاودانه در مىآرود. مانند اين شعر:
آنچه در سوگ تو اى پاكتر از پاك گذشت
نتوان گفت كه هر لحظه چه غمناك گذشت
چشم تاريخ در آن حادثه تلخ چه ديد
كه زمان، مويه كنان از گذر خاك گذشت
سر خورشيد بر آن نيزه خونين مىگفت:
كه چها بر سر آن پيكر صد چاك گذشت
جلوه روح خدا در افق خون تو ديد
آن كه با پاى دل از قله ادراك گذشت
مرگ، هرگز به حريم حرمت راه نيافت
هر كجا ديد نشانى ز تو چالاك گذشت
17ـ شاعر، روح انقلاب را به خوبى درك كرده است و مىداند چرا در مقابل تجاوز بايد پايدارى كرد و حيات واقعى را چه پايگاهى است، لذا مىگويد:
بيار مركب بىزين و جوشن بىپشت
كه مرد نيست كه از كارزار برگردد
ازين مدافعه بىفتح برنمىگرديم
اگرچه مركب ما بىسوار برگردد
(فريد اصفهانى)
18ـ اگر حافظ با مأنوس بودن با قرآن و نماز شب، سخنش تلفيقى است از كلام سعدى و مولوى، و ناشناختهاى از ظرافتهاى دنياى ادب، شاعران سحرخيز و شبزندهدار سلاح به دست انقلاب اسلامى نيز، همان راه را مىپيمايند.
19ـ در شعر انقلاب اسلامى، حماسه، جايگاه خود را داراست، با اين تفاوت كه در اينجا؛ از كاه، كوهى ساخته نمىشود بلكه؛ سخن شاعر تجسم واقعيتى است كه كلام و قلم از بيان آن عاجز است و اين حقيقت تاريخى نه سينه به سينه به او رسيده و نه ساخته و پرداخته خيال اوست، بلكه از واقعيتى سخن به ميان مىآورد كه در زمان حيات وى اتفاق افتاده و احتمالاً به چشم خويش شاهد آن بوده است و آنچه مىگويد، از ژرفاى درونش برخاسته است.
20ـ شاعر براى گروهى خاص و به منظور دست يافتن به ديگدان نقره و ظروف طلا شعر نمىگويد، چرا كه چنين اهداف ناچيزى، از همتى ناچيز ناشى مىشود. شاعر از چيزى سخن مىگويد كه مردم زمانش شيفته آن هستند.از اين جهت، جامعه سحر بيان شاعر را در تجسم واقعيتهاى عينى زمان تحسين مىكند و چون بلنداى همت شاعر مافوق زمان و مكان است و به وسعت فرهنگ اسلامى كرانه ناپيداست، عظمت شعر او نيز چونان اسلام فراتر از مرز زمان و مكان است.
21ـ تنوع شعر نيز از ويژگىهاى ديگر اين سبك است و سرودههاى انقلابى گفته شده در تاريخ ادبيات ما نيز، بىسابقه است.
22ـ واژگان در سبك شعر انقلاب اسلامى، داراى مفاهيم معنوى و بار فرهنگى خاصى هستند كه از ژرفاى اسلام ناب محمدى ( صلىاللهعليهوآلهوسلم ) و تشيع سرخ علوى ( عليهاالسلام ) سرچشمه مىگيرد، همين طور است اصطلاحات و حتى استعارهها و كنايهها. به عنوان مثال:
«لحظه معراجتان آغاز شد تا باز شد
با سرانگشت شهادت پاى گردون تازتان
اين نشيمن كرده در بزم «مليك مقتدر»
بر شما باد مبارك مسند اعجازتان»
(حميد سبزوارى)
23ـ شاعر در سايه بيد و كنار گل و سبزه و مست از آب انگور و يا خمار افيون، به سرودن شعر نمىپردازد:
آنكه خود مست شراب است و خمار افيون
چه اثر در سخنش يافت تواند هشيار
بلكه زير رگبار آتش دشمن و در كنار پيكر زخمى يا بيجان همسنگران خويش شعر مىسرايد و تاريخ را ثبت مىكند، بنابراين هم فضاى شعر او فضايى متفاوت است، و هم سخنش تا اعماق روح آدمى اثر مىكند، زيرا «سخن كز دل برآيد، لاجرم بر دل نشيند»
24ـ در هيچ دورهاى از ادوار تاريخ ادبيات فارسى، جوانان مؤمن و متدين و خودساخته به اين اندازه به شعر روى نياوردهاند، جالب توجه اين كه همه اين جوانان، طرفدار انقلاب و فدايى آن هستند و به دور از تنگ چشمى و حسادت، در فكر اصلاح خود و ديگرانند.
25ـ شاعران انقلاب اسلامى، براى خدا از نظام جمهورى اسلامى خويش دفاع مىكنند و زمامداران نيز مشوق صادق استعدادهايند. در طول تاريخ بشر، تا اين لحظه چنين پيوندى، صادقانه بين حكومت و شاعران وجود نداشته است و اين تعداد شعر خوانىها و كنگرههاى ادبى را تاريخ جهان سراغ ندارد.
برگرفته از تبیان
يکشنبه 13 بهمن 1387