پايگاه اطلاع رساني آستان قدس رضوي - دو چشم آشنا
 



شکوه قرآن‌های شهر خورشید در ماه قرآن

قائم‌مقام تولیت آستان قدس رضوی از پنجمین دوره نمایشگاه قرآن و عترت خراسان رضوی بازدید کرد

گزارش تصویری از نمایش فعالیت‌های قرآنی آستان قدس رضوی در نمایشگاه بین‌المللی مشهد

_________________________

همسفره با 11500 مجاور بارگاه منور رضوي؛
معاون اول رئيس جمهور ميهمان طرح اكرام رضوي شد


_________________________

آيت الله واعظ طبسي در راهپيمايي عظيم روز قدس:
بدون ترديد قبله اول مسلمين به آغوش دنياي اسلام بازخواهد گشت


_________________________

در پنجمين نمايشگاه قرآن و عترت خراسان رضوي:
فعاليت‌هاي قرآني آستان قدس رضوي به نمايش گذاشته مي‌شود


_________________________

معاون اماكن متبركه و امور زائرين:
اساس خدمت در بارگاه ملكوتي امام رضا(ع) معرفت است


_________________________


در مراسم شب قدر حرم مطهر رضوی عنوان شد؛
شب قدر فرصتي استثنايي براي توبه و بازگشت به سوي پروردگار است


_________________________

با حضور بيش از دو ميليون زائر و مجاور:
مراسم احياي شب 21 رمضان درجوار حرم مطهر رضوي برگزار شد


_________________________

سخنران روز شهادت حضرت علی(ع) در حرم مطهر رضوی؛
تمام لحظات زندگاني امیر المومنین(ع) درس‌هایی برای رسیدن به سعادت است


_________________________

آیت الله نوری همدانی:
با مطالعه نهج البلاغه به فرهنگ علوي پي مي بريم


_________________________

حجت الاسلام والمسلمين فرزانه:
نفاق، تبعيض وانحراف سه عامل شهادت اميرالمومنين علي(ع) بود


_________________________

براي نخستين بار توسط اداره علوم قرآن و حديث اجرا مي شود؛
طرح تفسير ساختاري هر روز با قرآن در نمايشگاه قرآن مشهد


_________________________

استاد حوزه علميه قم در مراسم احياي حرم رضوي:
بنده نا اميد از رحمت خدا، گمراه است


_________________________

سخنران حرم مطهر رضوي؛
روش امام علي(ع) در برخورد با دشمنان هدايت بود


_________________________


مشاور رئيس جمهور در امور روحانيت:
حرم مطهر رضوي كانون برگزاري مراسم بي نظير جهان اسلام در شبهاي قدر است


_________________________

در نشست موسسه خدمات مشاوره اي عنوان شد؛
تغيير در عرصه فرهنگي بايد در لايه هاي آن انجام شود


_________________________

در دارالرحمه حرم مطهر رضوي برگزار مي شود؛
برنامه هاي شب قدر ويژه زائران اردوزبان


_________________________

از ابتداي ماه مبارك رمضان انجام شد؛
توزيع بيش از 650 هزار برگه مسابقه بين زائرين رضوي


_________________________

در مسجد گوهرشاد حرم مطهر رضوي برگزار مي شود؛
اعتكاف بيش از 4 هزار نفر در روزهاي پاياني ماه مبارك رمضان


_________________________

طي شب هاي قدر انجام مي شود؛
پخش همزمان برنامه ها در 10 نقطه اماكن متبركه حرم مطهر رضوي


_________________________

طي يك ماه تابستان انجام شد؛
مراجعه بيش از 53 هزار زائر و مجاور به دارالشفا امام رضا(ع)


_________________________

در مراسم شب هاي قدردر حرم مطهر رضوي؛
بيش از سه هزار زائر عرب زبان قرآن به سر مي گيرند


_________________________

سخنران حرم مطهر رضوي؛
روش امام علي(ع) در برخورد با دشمنان هدايت بود


_________________________



به زبان عربي برگزار شد؛
نشست تخصصي «كوفه و نقش آن در امامت حضرت علي(ع) و امام حسن(ع)»


_________________________



توسط موسسه خدمات مشاوره ای آستان قدس رضوی برگزار می شود:
دوره‌های آموزشی مهارت های زندگی ویژه جوانان


_________________________




معاون اماكن متبركه و امور زائران آستان قدس رضوي:
پوشش تمام مساجد سطح شهر مشهد در طرح اکرام رضوی


_________________________


رئيس اداره فراشان بارگاه منور رضوي:
ختم 31 دور قرآن كريم در برنامه روزانه فراشان حرم مطهر رضوي


_________________________

در بخش صندلی‌های چرخ‌دار حرم مطهر رضوی:
بیش از 2500 نفر به ارائه خدمات مشغول هستند


_________________________

از سوی رئیس اداره فراشان بارگاه منور رضوی:
توزیع بیش از 900 بسته گل فوق ضریح به زائرین در هر روز


_________________________


استاندار خراسان رضوی درمراسم ضیافت اکرام رضوی؛
ضیافت رضوی بی نظیر ترین سفره اطعام در جهان اسلام است


_________________________


      دو چشم آشنا


دو چشم آشنا
امروز هفت روز است كه در حرم آقا مي‌گردد. خودش هم نمي‌داند به دنبال چيست و گمشده‌اش چه نشاني دارد. تنها همين را مي‌داند كه به دنبال دو چشم آشنا مي‌گردد. چشمش از پنجره مسافرخانه كه به گنبد طلايي آقا مي‌افتد اشك از چشمش سرازير مي‌شود؛ ناخودآگاه قصه غربت و تنهايي‌اش شكل مي‌گيرد؛ پرورشگاه و اتاقي كه تنها عكسي كهنه و قديمي گوشه‌اي از آن را تزئين نموده است. از وقتي فهميده كه تنها مدرك و نشانه‌اش همين عكس قديمي است، آن را با جان و دل حفظ مي‌كند. در همان پرورشگاه مي‌دانستند كه اين عكس از عزيزترين چيزهاي زندگي اوست و گفته‌ي پرستار پير كه «تو را از حرم حضرت رضا(ع) به اينجا آورده‌اند.» حالا بزرگ شده و براي كار و تحصيل از شهر رفته است؛ اما هنوز همان حس قديمي او را به جستجو مي‌كشاند و هنوز صدايي او را به سمت حرم مطهر رضوي دعوت مي‌كند و حالا چند روز است كه در اتاقي در اين شهر مأوا گرفته و هر روز به اميد پيدا كردن گمشده خود به حرم حضرت رضا(ع) مي‌رود، هر چند، اميدي به اين مسئله ندارد و حتي همسرش مي‌گفت: كار تو مثل پيدا كردن سوزني در كاه‌دان است. اما دلش چيز ديگري مي‌گويد، چيزي كه با همه گفته‌ها فرق دارد؛ چيزي كه در اين چند سال به او اميد داده است. امروز كه زنگ زد دختر كوچكش بي‌طاقت گفت: «بابايي كي مي‌آيي» و او با دست راستش اشك از چشم مي‌گيرد و به گنبد و گلدسته آقا نگاه مي‌كند و مي‌گويد: «هر وقت دو چشم آشنا پيدا كنم».
دختر كلافه مي‌گويد: «بابا مگه چشم‌هاي خودت چه كار شده كه دنبال دو چشم آشنا مي‌گردي؟» مرد زهر خندي مي‌زند و مي‌گويد: «باشد وقتي كه آمدم، سر فرصت برايت تعريف مي‌كنم.» مرد گوشي را مي‌گذارد و از كنار آينه عكس را بر مي‌دارد. كمي نگاه مي‌كند، عكس سياه و سفيد ترك خورده؛ تمام هويت خودش را در عكس مي‌بيند. مانند سندي معتبر بي‌اختيار آن را به سينه مي‌فشارد، به ترك عكس دقت مي‌كند و كمي هم نگران است. «شايد خاطره من هم در دلش گره خورده و از ياد رفته باشد.» در كودكي هميشه فكر مي‌كرد روزي كسي او را بر بال مهتاب مي‌نشاند و با خود به سرزمين آرزوها مي‌برد. جوان كه شد و معقول‌تر، بزرگ‌ترين آرزويش پيدا كردن گمشده‌اش بود و اكنون در آستانه چهل سالگي فكر مي‌كند به پابوسش مي‌آيد. ديشب توي صحن با آقا درد دل مي‌كرد و مي‌گفت: هر وقت پسربچه‌اي را مي‌بينم كه به دنبال مادرش مي‌دود، طرح كم‌رنگي از يك واقعيت قديمي در ذهن من جا مي‌گيرد و رفته رفته با رفتن پسر در هاله‌اي از مه گم مي‌شود. آقا شما كه روزي هزاران مشكل را حل مي‌كنيد، طرح به هم ريخته معماي زندگي مرا نيز تكميل كنيد تا سوغاتي دخترم دو چشم آشنا باشد. خادمي با مهرباني صدايش مي‌زند برادر بيا روي اين فرش بنشين تا آنجا را تميز كنم. بر مي‌خيزد و آماده زيارت مي‌شود. شوري عجيب در دلش برپاست. وارد حرم مي‌شود و حيران به همه طرف نگاه مي‌كند، گلويش خشك شده است. به سمت سقاخانه مي‌رود و كاسه‌اي آب پر كرده و به لب نزديك مي‌كند. چشمش به كبوتر بالاي سقاخانه مي‌افتد كه زل زده و او را نگاه مي‌كند.
مرد: شايد دو چشم آشنا... پسر بچه‌اي پلاستيك گندمي را به سمت بالاي سقاخانه پرت مي‌كند. كبوتر بلند مي‌شود. چرخي مي‌زند و به سمت گلدسته‌ها پرواز مي‌كند. مرد سير پرنده را با نور طلايي دنبال مي‌كند و در انتهاي آن به هاله‌اي از نور كه خورشيد بر آن دامن گسترده مي‌رسد، نگاهش را به سمت پنجره فولاد مي‌گيرد و از ميان جمعيت سعي مي‌كند خود را زودتر به پنجره برساند عكس در دست كناري مي‌ايستد. چند زن و مرد در كنارش زيارت‌نامه مي‌خوانند. مرد حس عجيبي دارد. به نور سبز داخل خيره مي‌شود و در عالم خود فرو مي‌رود. عكس از دستش رها مي‌شود و زير پاي زائران مي‌افتد. پيرزني دست مي‌برد و عكس را بر مي‌دارد كه به صاحبش بدهد. نگاهش به عكس مي‌افتد. دوباره با دقت بيشتري نگاه مي‌كند؛ زن بلند مي‌شود به سمت مرد نگاه مي‌كند: «امام رضا!» مرد به سمت زن نگاه مي‌كند. قبلاً در جايي او را ديده است. قصه‌اي قديمي جان مي‌گيرد. خاطرات سياه و سفيد از جلو چشمش رژه مي‌روند. مرد فرياد مي‌زند مادر... صدايش در آواي نقاره گم مي‌شود.
مرد با پيرزن گوشه صحن نشسته‌اند. مرد: فردا تو بهترين سوغاتي براي دخترم زهرا هستي تا بگويم دو چشم آشنا را پيدا كردم. پيرزن: به بابات، مش مراد، خواهم گفت كه آنچه به دلم برات شده بود، رنگ و بوي حقيقت داشت.




پرينت | ارسال | تعداد كليك 338|
يکشنبه 3 شهريور 1387
     
     
 
     
|- وقف

ليست اخبار

گزارش تصويري

   سياسي   

   فرهنگي   

   اقتصادي   

    اجتماعي   

آموزش‌وپژوهش

هنروادبيات